(پَ) (ص.) (عا.) ۱- بی معنی، مزخرف. ۲- منحرف.
(پِ.) (اِ.) (عا.) اسباب خرده و ریزه متفرقه.
(پَ. کَ دَ) (مص م.) ۱- دور انداختن. ۲- فکر کسی را منحرف کردن.
(پَ تُ پَ) (ص مر.) ۱- پراکنده، پخش و پلا. ۲- بیهوده، چرند و پرند.
(~. شُ دَ) (مص ل.) پراکنده شدن، متفرق شدن.
(~. گُ تَ) (مص ل.) سخن بیهوده گفتن.
(پُ) (ص مر.) ۱- پرپیچ و شکن. ۲- چیزی که سخت تافته شدهاست.
(پَ) (ص.) ۱- انداختن، پرت کردن. ۲- پرش. ۳- پرتو.
(~. بُ تَ) (ص مر.) نیرومند پرطاقت.
(پُ بْ) [ فر. ] (ص.) ویژگی دستگاه یا وسیلهای که بتوان آن را با دست حمل کرد، دستی. (فره).