پید

(اِ.)
۱- بی فایده، بی ارزش.
۲- تار و مار.

    پیدا

    (پَ یا پِ) (ص. ق.)
    ۱- روشن، آشکار.
    ۲- ظاهر، ضد باطن.
    ۳- مشخص، متمایز.

      پیدا شدن

      (پِ. شُ دَ) (مص ل.)
      ۱- ظاهر شدن.
      ۲- معلوم گشتن.
      ۳- یافته شدن.
      ۴- به وجود آمدن.

        پیدازا

        (پِ) (ص فا.) هر گیاه که دارای ریشه و ساقه و برگ و گل باشد.

          پیر

          [ په. ] (ص. اِ.)
          ۱- سالخورده.
          ۲- مراد، مرشد.
          ۳- دانا، خردمند. ؛ ~ ِ کسی در آمدن متحمل رنج فراوان شدن. ؛ ~ ِ کسی را در آوردن کسی را به سختی اذیت کردن.

            پیمایش به بالا