(دَ) (مص م.) ۱- حلقه زدن. ۲- درنوردیدن. ۳- در هم کردن.
(دِ) (ص مف.) ۱- تابیده. ۲- درنوشته. ۳- نامفهوم، دیریاب. ۴- دشوار، بغرنج.
(اِ.) ۱- چرک، شوخ، مدفوع. ۲- قِی چشم.
(اِمر.) ۱- فضله، سرگین. ۲- چرک، شوخ.
(تِ) (حامص.) پیخته بودن.
(تَ) (مص م.) ۱- پیچیدن. ۲- پخش کردن، افشاندن.
(تِ یا تَ) (ص مف.) پیچیده.
(پَ خُ یا خَ)(ص مف.) = پی خوست. پی خسته: پایمال شده، لگدمال شده، لگد – مال.
(پَ خُ تَ یا پِ خَ تَ) (مص م.) ۱- خستن با پای. ۲- درمانده کردن.
(پَ خُ تِ یا پِ خَ تِ) (ص مف.) ۱- لگدمال شده. ۲- درمانده شده.