پینه دوز

(~.) (ص فا.) پاره دوز، کسی که کفش‌های کهنه و پاره را می‌دوزد.

    پیه

    (یِ) (اِ.) چربی، روغن، به ویژه چربی حیوانی. ؛ ~ چیزی را به تن مالیدن خود را برای تحمل امر ناگواری آماده کردن.

      پیه سوز

      (~.) (اِمر.) نوعی چراغ با ظرف سفالی یا فلزی که در آن پیه یا روغن کرچک را به جای نفت می‌ریختند و فتیله‌ای پنبه‌ای را برای روشن کردن در آن قرار می‌دادند.

        پیهودن

        (پِ دَ) (مص ل.) = بیهودن: نیم – سوخته گشتن به وسیله تابش آتش ؛ بیهودن.

          پیو

          (اِ.) پاره گل خشک شده، کلوخ.

            پیوره

            (پِ رِ) [ فر. ] (اِ.) بیماری لثه و دندان که بر اثر آن لثه‌ها عفونی و متورم شده، باعث خرابی ریشه دندان می‌شود.

              پیوس

              (اِ.) = بیوس:
              ۱- انتظار، امید.
              ۲- طمع، توقع.

                پیمایش به بالا