پیوستن

(پِ وَ تَ) (مص م.)
۱- وصل کردن، اتصال دادن.
۲- افزودن، ملحق کردن.
۳- وصلت کردن، ازدواج کردن.
۴- سرودن، به نظم درآوردن.

    پیوسته

    (پِ وَ تَ یا تِ)
    ۱- (ص مف.) وصل شده، به هم بسته.
    ۲- مقرب، ندیم.
    ۳- (ق.) همیشه، مدام.

      پیوند

      (پَ یا پِ وَ) (اِ.)
      ۱- پیوستگی، اتصال.
      ۲- بستگی، وصلت.
      ۳- خویشاوند، قوم.
      ۴- رشته‌هایی که ماهیچه‌ها را به یکدیگر متصل می‌کنند.
      ۵- وصل کردن شاخه درختی به درختی دیگر از همان نوع که میوه‌هایش نامرغوب است، برای بهتر شدن میوه‌ها.
      ۶- ترکیب.

        پیمایش به بالا