تام
(مّ) [ ع. ] (ص.) تمام، کامل.
[ مغ. ] (اِ.) = تنسوخ. تنسخ. تانکسوق. تنکسوق. تنسق: چیز نفیس، تحفه نایاب که به عنوان هدیه برای بزرگان برند.
[ انگ. ] (اِ.)
۱- منبع بزرگ معمولاً استوانهای جهت ذخیره مایعاتی مانند: آب، نفت و…
۲- از وسایط نقلیه جنگی زنجیردار که بدنه آن زره پوش و مجهز به توپ و مسلسل است.
(کِ) [ انگ. ] (اِ.) نوعی خودرو باری که بر روی شاسی آن مخزنی فولادی برای حمل مایعات نصب شده باشد، باری مخزنی. (فره).