تبرزد

(تَ بَ زَ) (اِ.) = طبرزد:
۱- قند یا نبات سفت و سخت.
۲- نمک بلوری.

    تبرزین

    (تَ بَ) (اِمر.) نوعی سلاح به شکل تبر که در گذشه در پهلوی زین می‌بستند یا درویشان در دست می‌گرفتند.

      تبرک

      (تَ بَ رُّ) [ ع. ]
      ۱- (مص م.) مبارک شمردن.
      ۲- برکت یافتن.
      ۳- (ص.) هر چیز مبارک و خوش یمن.

        تبریز

        (تَ) [ ع. ]
        ۱- (مص م.) بیرون آوردن، آشکار کردن، پیشی گرفتن.
        ۲- (اِ.) نام مرکز استان آذربایجان شرقی.

          تبریزی

          (~.) (ص نسب.)
          ۱- اهل تبریز.
          ۲- (اِ.) درختی شبه صنوبر با تنه راست و بلند که رنگ پوست و چوبش سفید می‌باشد و بلندی اش تا ۲۰ متر می‌رسد.

            پیمایش به بالا