تجرید

(تَ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) تنهایی گزیدن.
۲- (مص م.) پیراستن، تجرید معانی.
۳- پوست کندن.
۴- برهنه کردن.
۵- گوشه گرفتن، تنهایی.
۶- درآوردن شمشیر از غلاف.
۷- (اِمص.) پیرایش.

    تجزیه

    (تَ یِ) [ ع. تجزیه ] (مص م.)
    ۱- جزء جزء کردن چیزی، پاره‌های یک جسم مرکب را از هم جدا کردن.
    ۲- تحلیل مفردات عبارت‌ها و جمله‌ها طبق قواعد صرف، بدون در نظر گرفتن رابطه و ترکیب آن‌ها (دستور).
    ۳- تبدیل یک جسم به چند جسم ساده تر مانند ت بدیل آب به آکسیژن و ئیدروژن.

      تجسد

      (تَ جَ سُّ) [ ع. ] (مص ل.) جسمیت یافتن، به صورت جسم درآمدن.

        تجسم

        (تَ جَ سُّ) [ ع. ] (مص ل.) تناور شدن، دارای جسم شدن، تصویر ذهنی.

          تجعد

          (تَ جَ عُّ) [ ع. ] (اِ.) پیچ و تاب پیدا کردن مو.

            پیمایش به بالا