تجدیدی

(~.) [ ع – فا. ] (ص نسب.)
۱- منسوب به تجدید.
۲- شاگردی که از عهده امتحان چنان که باید برنیامده و باید دوباره امتحان دهد.

    تجذیر

    (تَ) [ ع. ] (مص م.)
    ۱- از ریشه کندن، بریدن.
    ۲- عددی را در خود ضرب کردن.

      تجربه

      (تَ رِ بِ) [ ع. تجربه ]
      ۱- (مص م.) آزمودن، آزمایش کردن.
      ۲- (اِمص.) آزمایش. ج. تجارب.

        تجرد

        (تَ جَ رُّ) [ ع. ] (مص ل.) ج. تجردات.
        ۱- زن نداشتن.
        ۲- پیراستن.
        ۳- برهنه گردیدن.

          تجرع

          (تَ جَ رُّ) [ ع. ] (مص ل.)
          ۱- جرعه جرعه نوشیدن آب یا…
          ۲- فرو خوردن خشم.

            تجرم

            (تَ جَ رُّ) [ ع. ] (مص ل.)
            ۱- گذشتن، به سر آمدن.
            ۲- گناه کردن.

              تجری

              (تَ جَ رِّ) [ ع. تجرء ] (مص ل.)
              ۱- دلیری کردن، شجاعت.
              ۲- نافرمانی، سرپیچی.

                پیمایش به بالا