(تَ وُ) [ ع. ] (مص ل.) با یکدیگر سخن گفتن.
(تَ) [ ع. ] ۱- (مص م.) دگرگون کردن. ۲- (مص ل.) یک سال در میان زراعت کردن.
(تَ حَ بُّ) [ ع. ] (مص ل.) دوستی جستن، دوستی ورزیدن.
(تَ) [ ع. ] (مص م.) دوستی کردن، دوست گردانیدن.
(تَ) [ ع. ] (مص م.) ۱- نیکو کردن، بیاراستن. ۲- نیکو نوشتن.
(تَ) [ ع. ] (مص م.)بند کردن، بازداشتن.
(تَ) [ ع. ] (ق.) زیر، پایین.
(تَ تَ لْ اَ) [ ع. ] (ق مر.) زیر فرمان، تحت امر.
(~. حِ) [ ع. ] (ق مر.) در حالی که مورد حفاظت نگهبانان است.
(~. حِ یَ) [ ع. تحت الحمایه ] (ص.) در پناه (فره.)، در حمایت.