تحدب

(تَ حَ دُّ) [ ع. ] (مص ل.)
۱- گوژ شدن.
۲- برجسته بودن.
۳- (اِمص.) برجستگی، برآمدگی.

    تحدر

    (تَ حَ دُّ) [ ع. ] (مص ل.)
    ۱- فرو ریختن، فرو دویدن.
    ۲- سرازیر شدن، به نشیب آمدن.
    ۳- (اِمص.) فروریزی ؛ ج. تحدرات.

      تحدی

      (تَ حَ دّ) [ ع. ]
      ۱- (مص ل.) برابری کردن در کاری.
      ۲- نبرد جستن، به نبرد خواندن.
      ۳- فزونی جستن.
      ۴- (مص م.) قصد کردن چیزی را.
      ۵- پیش خواندن.

        تحدید

        (تَ) [ ع. ] (مص م.)
        ۱- برای چیزی حد و مرز تعیین کردن.
        ۲- تیز کردن کارد و مانند آن.

          تحدیق

          (تَ) [ ع. ] (مص ل.)
          ۱- تیز نگریستن، تند نگاه کردن، چشم هشتن.
          ۲- گرد کسی بر آمدن.

            تحذق

            (تَ حَ ذُّ) [ ع. ] (مص ل.) خود را حاذق و زیرک وانمودن بدون آنکه باشند.

              تحرج

              (تَ حَ رُّ) [ ع. ] (مص ل.)
              ۱- گناهکار شدن.
              ۲- پرهیز کردن از گناه.
              ۳- توبه کردن.
              ۴- برآمدن از تنگی.

                پیمایش به بالا