تحیز

(تَ حَ یُّ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) جای گرفتن، جاگزین شدن.
۲- به کرانه شدن، به گوشه رفتن.
۳- فراهم آمدن.
۴- (اِمص.) جایگزینی ؛ ج. تحیزات.

    تخادع

    (تَ دُ) [ ع. ]
    ۱- (مص م.) یکدیگر را فریفتن.
    ۲- (مص ل.) خود را فریب خورده وا نمودن در صورتی که نباشند؛ ج. تخادعات.

      تخاذل

      (تَ ذُ) [ ع. ] (مص ل.)
      ۱- سست شدن پا.
      ۲- یکدیگر را فروگذاشتن و یاری نکردن.

        تخاره

        (تَ رِ یا رَ) (اِ.) = تخاری: اسبی که در آسیای مرکزی و تخارستان (طخارستان) پرورش یافته: اسب تخاری.

          تخاریب

          (تَ) [ ع. ] (اِ.) جِ تخروب.۱ – سوراخ -‌ها.
          ۲- خانه‌های زنبور، لانه‌های زنبور.

            پیمایش به بالا