(تَ) [ ع. ] ۱- (مص ل.) هلاک کردن، نابود گردانیدن. ۲- به زیان انداختن. ۳- (اِمص.) کمی.
(تَ) (اِ.) ۱- تیر. ۲- کمان. ۳- فشفشه. ۴- صدر مجلس.
(تُ) ۱- (حامص.) کوشایی و چالاکی. ۲- (اِ.) کارخانه اسلحه سازی.
(تَ خَ شُّ) [ ع. ] (مص ل.) ۱- فروتنی کردن. ۲- تضرع کردن.
(تُ دَ) (مص ل.) کوشیدن، کوشش کردن.
(تَ خَ صُّ) [ ع. ] (مص ل.) ۱- به چیزی مخصوص شدن. ۲- در کاری مهارت داشتن.
(تَ) [ ع. ] (مص م.) ویژه گردانیدن، خاص کردن.
(تَ خَ ضُّ) [ ع. ] (مص ل.) فروتنی کردن.
(تَ) [ ع. ] (مص م.) رنگ کردن، خضاب کردن.
(تَ طِ ئِ ) [ ع. ] (مص م.) خطاکار خواندن. کسی را به خطا نسبت دادن.