تخجم

(تَ خَ جُّ) [ ع. ] (ص.)نامبارک، نافرخنده.

    تخریج

    (تَ) [ ع. ] (مص م.)
    ۱- یاد دادن، آموختن.
    ۲- بیرون آوردن.
    ۳- بیرون کردن، نفی بلد.

      تخس

      (تُ) (ص.) (عا.)
      ۱- بچه شیطان و بازیگوش.
      ۲- حرف نشنو، سرکش.

        تخس

        (تَ) (اِ.)
        ۱- گرما، حرارت.
        ۲- تپش قلب از رنج و اندوه.

          پیمایش به بالا