آماج
(اِ.)
۱- تلی از خاک که نشانه تیر را بر روی آن قرار دهند.
۲- نشان، نشانه، هدف.
[ په. ] (اِ.)۱ – حساب، شمار.
۲- واژهای است فارسی، برابر استاتیستیک یا احصائیه، علمی که موضوع آن طبقه بندی علمی وقایع اجتماعی است، و قاعده آن محاسبه و نشان دادن نتیجه به صورت ارقام و اعداد است مثل شماره جمعیت یک ده، میزان محصولات صنعتی یا کشاورزی.
[ فر. ] (اِ.) گیاه پیازداری از تیره نرگسیها جزو تک لپهایهای رنگین جام و رنگین کاسه با گلهای درشت و زیبا با بوی خوش آیند و مطبوع که به عنوان زینت در باغچهها کاشته میشود.