آماج

(اِ.)
۱- تلی از خاک که نشانه تیر را بر روی آن قرار دهند.
۲- نشان، نشانه، هدف.

    آماجگاه

    (اِمر.)
    ۱- نشانه گاه.
    ۲- می‌دانی که نشانه را درآن قرار دهند برای تمرین تیراندازی.

      آمادگی

      (دِ)
      ۱- (حامص.) آماده بودن.
      ۲- (اِ.) تهیه، بسیج، استعداد.

        آمار

        [ په. ] (اِ.)۱ – حساب، شمار.
        ۲- واژه‌ای است فارسی، برابر استاتیستیک یا احصائیه، علمی که موضوع آن طبقه بندی علمی وقایع اجتماعی است، و قاعده آن محاسبه و نشان دادن نتیجه به صورت ارقام و اعداد است مثل شماره جمعیت یک ده، میزان محصولات صنعتی یا کشاورزی.

          آمارگر

          (گَ) [ په. ] (ص.) آن که مأمور انجام دادن امور آمار است، مأمور احصائیه.

            آماریلیس

            [ فر. ] (اِ.) گیاه پیازداری از تیره نرگسی‌ها جزو تک لپه‌ای‌های رنگین جام و رنگین کاسه با گل‌های درشت و زیبا با بوی خوش آیند و مطبوع که به عنوان زینت در باغچه‌ها کاشته می‌شود.

              آماس

              (اِ.) = آماز: ورم، برآمدگی، آماده و آماز نیز گویند.

                آماسانیدن

                (دَ)(مص م)ایجاد برآمدگی کردن، متورم کردن. آماهانیدن و آماهیدن هم گفته می‌شود.

                  پیمایش به بالا