(تَ جُ) [ ع. ] (مص ل.) همدیگر را از انجام کاری نهی کردن.
(تَ حُ) [ ع. ] (مص ل.) ۱- گرد آمدن مردم در یک جا. ۲- به یکدیگر زحمت دادن.
(تِ) [ روس. ] (اِ.) عنوان پادشاهان گذشته روسیه ؛ قیصر.
(تَ وُ) [ ع. ] (مص ل.) ۱- با هم جفت و قرین شدن. ۲- زناشویی.
(تَ یُ) [ ع. ] (مص ل.) زیاد شدن، افزون گشتن.
(تَ یِ) [ ع. ] (مص م.) روزگار گذرانیدن.
(تَ) [ ع. ] (مص م.) وارد کردن داروهای مایع به وسیله سرنگ در بدن.
(~.) [ ع – فا. ] (ص.) معتاد؛ کسی که مواد مخدر را به وسیله سرنگ داخل رگ خود میکند.
(تَ یِ) [ ع. تزکیه ] (مص م.) پاکیزه گردانیدن.
(تَ زَ زُ) [ ع. ] (مص ل.)جنبیدن، لرزیدن.