تسکین
(تَ) [ ع. ] (مص م.) آرام کردن، ساکن کردن.
(تَ) [ ع. ]
۱- (مص م.) گردن نهادن.
۲- سلام گفتن.
۳- پذیرفتن شکست و متوقف کردن جنگ.
۴- (اِ.) حالت اطاعت و فرمانبرداری.
۵- (ص.) مطیع، فرمانبردار.
(تَ مِ) (اِ.) بند چرمی که بدان چیزی را بندند. ؛ ~ از گُرده کسی کشیدن الف – کارهای پرمشقت به کسی تحمیل کردن.
۲- کسی را مرعوب کردن.