تعمداً

(تَ عَ مُّ دَ نْ) [ ع. ] (ق.) آگاهانه، دانسته.

    تعمل

    (تَ عَ مُّ) [ ع. ] (مص ل.) خود را به زحمت انداختن برای انجام کاری.

      تعمم

      (تَ عَ مُّ) [ ع. ]
      ۱- (مص ل.) دستار بستن، عمامه بستن.
      ۲- (اِمص.) دستاربندی، عمامه بندی ؛ ج. تعممات.

        تعمید

        (تَ) [ ع. ] (مص م.)
        ۱- به عمد کاری را انجام دادن.
        ۲- غسل دادن کودکان و کسانی که به دین مسیح می‌گروند.

          تعنت

          (تَ عَ نُّ) [ ع. ] (مص ل.)
          ۱- خواری و مشقت کسی را خواستن.
          ۲- عیب جویی کردن از کسی.

            پیمایش به بالا