تفت

(تَ) (اِ.) سبد چوبین که در آن میوه جا دهند.

    تفتان

    (تَ)
    ۱- (ص.) هر چیز گرم شده از آفتاب یا آتش.
    ۲- (اِ.) قسمی از نان ؛ تافتون.

      تفتق

      (تَ فَ تُّ) [ ع. ]
      ۱- (مص ل.) شکافتن، شکاف خوردن، کفتن، کافتن.
      ۲- (اِمص.) شکافتگی ؛ ج. تفتقات.

        تفتن

        (تَ تَ) [ ع. ] (مص ل.)
        ۱- گرم شدن. خشمناک گردیدن.
        ۲- گداخته شدن در آتش.

          تفته

          (تَ تِ) (ص مف.)
          ۱- بسیار گرم شده.
          ۲- گداخته شده.

            تفته

            (تَ تِ یا تَ)
            ۱- (اِمف.) تابیده.
            ۲- (اِ.) تار عنکبوت.

              تفتی

              (تَ فَ تّ) [ ع. ] (مص ل.)
              ۱- باز ایستادن دختر از لهو و بازی با کودکان.
              ۲- جوانمردی نمودن.
              ۳- ورزشکار بودن.

                تفتیت

                (تَ) [ ع. ]
                ۱- (مص م.) ریز ریز کردن، از هم پاشیدن.
                ۲- (مص ل.) شکسته و ریزه شده.

                  پیمایش به بالا