قادر
(دِ) [ ع. ] (اِفا.) توانا، نیرومند.
(بِ) [ ع. ] (اِفا.)
۱- پذیرنده، قبول کننده.
۲- لایق، سزاوار.
۳- باتجربه، کارآزموده.
۴- بسیار، زیاد.
۵- آتیه، آینده. مق ماضی.
۶- ضامن.
۷- جزء پیشین بعضی از کلمههای مرکب به معنی «شایسته، درخور، مناسب»: قابل اعتماد، قابل اعتنا.
۸- جزء پیشین بعضی از کلمههای مرکب به معنی «دارای امکان و توانایی قبول کار یا حالتی»: قابل اجرا، قابل تحمل.
(دَ) (اِمر.) دستمالی که در منزل برای پاک کردن یا خشک کردن به کار میرود. قابس (بِ) [ ع. ] (اِفا.) سوزنده، درخشان.