اسم مفعول محصد (مُ صَ) [ ع. ] (اِمف.) ۱- زراعت نادروه خشک شده. ۲- ریسمان محکم تافته. ۳- استوار، محکم.
اسم مفعول محروسه (مَ سَ یا س) [ ع. ] (اِمف.) مونث محروس. ؛ ممالک ~ عنوانی که در عهد قاجار به کشور ایران داده بودند.