اسم مفعول

محصول

(مَ) [ ع. ] (اِمف.)
۱- حاصل شده، به دست آمده.
۲- حاصل زراعت و مانند آن.

    محضور

    (مَ) [ ع. ] (اِمف.)
    ۱- حاضر شده.
    ۲- چیزی با بسیار آفت که پریان بر آن حاضر شوند.

      محصد

      (مُ صَ) [ ع. ] (اِمف.)
      ۱- زراعت نادروه خشک شده.
      ۲- ریسمان محکم تافته.
      ۳- استوار، محکم.

        محروسه

        (مَ سَ یا س) [ ع. ] (اِمف.) مونث محروس. ؛ ممالک ~ عنوانی که در عهد قاجار به کشور ایران داده بودند.

          Scroll to Top