اِ. ص

عشاق

(عُ شّ) [ ع. ] (اِ. ص.) جِ عاشق.۱ – شیفتگان.
۲- یکی از دوازده مقام موسیقی ایرانی.

    عدو

    (عَ) [ ع. ] (اِ. ص.) دشمن، خصم. ج. اعداء.

      صندید

      (ص) [ ع. ] (اِ. ص.)
      ۱- مرد بزرگ.
      ۲- دلاور. ج. صنادید.

        صلحاء

        (صُ لَ) [ ع. ] (اِ. ص.) جِ صلیح ؛ نیکو – کاران.

          صاحب جمع

          (~. جَ) [ ازع. ] (اِ. ص.)
          ۱- در دوره مغول مأمور تشخیص مالیات و جمع – آوری آن.
          ۲- در دوره صفویه کسی که مسئول ضبط و تحویل نوعی ازاموال دیوانی بود.

            صابی

            (بِ) [ ع. صابی ء ] (اِ. ص.) کسی که از دین خود برگشته و به دین دیگری گرویده باشد.

              شاهنشاه

              (هَ) (اِ. ص.) لقب شاه ایران، شاه شاهان، پادشاه بزرگ، شاهنشه و شهنشه نیز گویند.

                سوفلور

                (لُ) [ فر. ] (اِ. ص.) کسی که از پشت صحنه نمایش جمله و عبارت‌های نمایشنامه را به هنرپیشگان یادآوری کند.

                  سه پری

                  (~. پَ) (اِ. ص.)
                  ۱- تیری که سه پر مرغ داشته باشد.
                  ۲- مجازاً: تیزرو.

                    پیمایش به بالا