صفت نسبی

کلنگی

(~.) (ص نسب.) هر آن چه که به درد خراب کردن بخورد، قدیمی (خاصه ساختمان).

    کلامی

    (کَ) [ ع – فا. ] (ص نسب.)
    ۱- منسوب به کلام.
    ۲- متکلم، کسی که با استدلال به شناخت الهی می‌پردازد.

      کلاغی

      (~.) (اِ.)
      ۱- (ص نسب.) مانند کلاغ.
      ۲- دستمال بزرگ ابریشمی.
      ۳- نوعی روسری ابریشمی.

        کفایی

        (کِ) [ ع. کفائی ] (ص نسب.) منسوب به کفایت. ؛ واجب ~ امری واجب که چون یک تن آن را انجام دهد، اجرای آن از عهده دیگران ساقط شود. مق واجب عینی.

          کسروی

          (کَ رَ) (ص نسب.)۱ – منسوب به کسری انوشیروان.
          ۲- خسروی، شاهی، سلطنتی.

            کسری

            (کَ) [ ع – فا. ] (ص نسب.)
            ۱- منسوب به کسر.
            ۲- مبلغی که از چیزی کسر آمده و نقصان دارد.

              کربلایی

              (کَ بَ) (ص نسب.)
              ۱- منسوب به کربلا.
              ۲- کسی که به زیارت کربلا رفته باشد.
              ۳- عنوانی که روستاییان و عامه را دهند.

                پیمایش به بالا