عامیانه

عقب

(عَ قِ یا قَ) [ ع. ]
۱- (اِ.) پاشنه پا.
۲- فرزند، نسل ؛ ج. اعقاب.
۳- (ق.) در فارسی به معنای پشت سر.
۴- (ص.) دارای فاصله دورتر یا کمی دورتر.
۵- (عا.) مقعد.

    عزا گرفتن

    (عَ. گِ رِ تَ) [ ع – فا. ] (مص ل.)
    ۱- برگزاری مراسم سوگواری.
    ۲- (عا.) به شدت غمگین بودن، غصه دار بودن.

      عذر

      (عُ ذْ) [ ع. ]
      ۱- (مص ل.) پوزش خواستن.
      ۲- (اِ.) بهانه، بهانه‌ای ک ه هنگام پوزش خواهی آورده می‌شود.
      ۳- (عا.) عادت ماهانه، رگل.

        عالم

        (لَ) [ ع. ] (اِ.)
        ۱- دنیا، هستی.
        ۲- موجودات.
        ۳- (عا.) نمادی برای بزرگی، عظمت.
        ۴- حیطه، محدوده ؛ عالم هنر، عالم مستی.
        ۵- حالت، وضعیت.
        ۶- هر کدام از دو جهان فانی و باقی، هر کدام از دنیا و آخرت. ؛ ~ و آدم کنایه از: همه مردم.

          پیمایش به بالا