(تَ) [ ع. ] (مص م.) ۱- سهم بندی کردن. ۲- پارچه را نقش دار ساختن.
(تَ) [ ع. ] (مص م.) برابر کردن.
(تَ) [ ع. ] (مص م.) سیاه کردن.
(تَ) [ ع. ] (مص م.) به گمراهی افکندن، آراستن چیزی برای اغوا کردن.
(تَ یِ) [ ع. تسویه ] (مص م.) برابر ساختن، مساوی کردن.
(تَ) [ ع. ] (مص م.) راندن، روانه کردن، بیرون کردن.
(تَ) [ ع. ] (مص م.) سلاح پوشانیدن، سلاح دادن.
(تَ) [ ع. ] (مص م.) گماشتن، چیره دست کردن، مسلط ساختن.
(تَ) [ ع. ] (مص م.) ۱- مسمط ساختن شعر. ۲- آویختن چیزی.
(تَ) [ ع. ] (مص م.) ۱- فربه ساختن. ۲- روغن دار کردن.