(تَ) [ ع. ] (مص م.) ویژه گردانیدن، خاص کردن.
(تَ) [ ع. ] (مص م.) رنگ کردن، خضاب کردن.
(تَ) [ ع. ] (مص م.) ۱- راه راه بافتن. ۲- خط دار کردن چیزی را؛ ج. تخطیطات.
(تَ طِ ئِ ) [ ع. ] (مص م.) خطاکار خواندن. کسی را به خطا نسبت دادن.
(تَ) [ ع. ] (مص م.) ۱- سست کردن. ۲- بی حس کردن.
(~. کَ دَ) (مص م.) بستن، تعطیل کردن.
(تَ) [ ع. ] (مص م.) شرمنده کردن.
(تَ) [ ع. ] (مص م.) سوگند دادن.
(تَ) [ ع. ] (مص م.) ۱- حل کردن، تجزیه کردن. ۲- روا شمردن، حلال کردن.
(تَ یِ) [ ع. تحلیه ] (مص م.) زیور بر نهادن، زینت دادن.