صقع
(صَ) [ ع. ] (مص م.)
۱- زدن کسی را، پا بر کسی زدن.
۲- بر خاک انداختن کسی را.
۳- رسیدن آتش آسمانی به کسی، بیهوش کردن صاعقه کسی را.
(صَ) [ ع. ] (مص م.)
۱- زدن کسی را، پا بر کسی زدن.
۲- بر خاک انداختن کسی را.
۳- رسیدن آتش آسمانی به کسی، بیهوش کردن صاعقه کسی را.
(~. ش کَ تَ) [ ع – فا. ] (مص ل.)
۱- زا یل شدن صفرا.
۲- کنایه از: غذای کمی که پیش از غذا خورند.