(~. زَ دَ) [ ع – فا. ] (مص ل.) کنایه از: استهزا کردن.
(~. دَ) [ ع – فا. ] (مص ل.) کنایه از: لاف زدن، ادعا کردن.
(~. اَ کَ دَ) (مص ل.) حمایت کردن.
(دَ) (مص م.) نک ساییدن.
(شُ دَ) (مص ل.) درست شدن کار.
(دَ) (مص ل.) به یاد مرده یک سال پس از مرگ او اطعام کردن.
(گِ رِ تَ) (مص م.) مراسم سالگرد شخص مرده را برگزار کردن.
(~. گَ تَ) [ ع – فا. ] (مص ل.) ۱- مسکن گزیدن. ۲- آرام شدن، آرامش یافتن.
(~. کَ دَ) [ ع – فا. ] (مص م.) ۱- افکندن. ۲- کسی را از شغل خود برکنار کردن.
(~. شُ دَ) [ ع – فا. ] (مص ل.) ۱- افتادن. ۲- حذف شدن.