(حَ) [ ع. ] (مص م.) نگاهبانی کردن.
(حِ) [ ع. ] ۱- (ق.) روبرو، برابر. ۲- (اِ.) کفش. ۳- (مص ل.) روبرو شدن.
(حَ ذَ)(مص ل.)۱ – پرهیز کردن. ۲- ترسیدن.
(حِ ثَ) [ ع. حرائه ] (مص ل.) کشاورزی کردن، شخم زدن.
(حَ) [ ع. ] (مص م.) انداختن، افکندن.
(حَ) [ ع. ] (مص م.) ۱- برابر کردن. ۲- پیروی، تتبع کردن (شاعر یا نویسندهای را).
(حَ) [ ع. ] (مص م.) گمان بردن، تخمین زدن.
(حَ) [ ع. ] (مص ل.) راندن شتر با آواز و سرود.
(حُ) [ ع. ] (مص ل.) نو پیدا شدن، تازه واقع شدن.
(حَ) [ ع. ] (مص م.) ۱- پوشانیدن. ۲- منع کردن.