(چَ. زَ دَ) (مص ل.) ۱- از راه دیگر رفتن، راه را کج کردن. ۲- تندروی در عقاید سیاسی.
(چَ. شُ دَ) (مص ل.) ۱- منحرف شدن، واژگون گردیدن. ۲- طرف دار سیاست دست چپی شدن.
(چَ. دَ) (مص م.) ۱- فریفتن. ۲- واگذاشتن.
(چَ دَ) (مص م.) چپانیدن.
(~. تَ)(مص ل.) قدرت پرگویی داشتن، پرگویی کردن.
(~. زَ دَ) (مص ل.) ۱- پرحرفی کردن. ۲- سخن بسیار گفتن برای پایین آوردن قیمت چیزی.
(دَ)(مص ل.)۱ – شاشیدن.۲ – خرامیدن.
(~. اَ تَ) (مص ل.) آخرین حرکت فرد محتضَر پیش از مرگ.
(دَ) (مص م.) شکافتن، دریدن، پاره کردن.
(کَ دَ) (مص ل.) ۱- گودال درست کردن. ۲- زیر خاک کردن، دفن کردن.