(تَ فَ زُّ) [ ع. ] (مص ل.) ترسیدن.
(تَ دَ) (مص ل.) گرم شدن از تف آتش یا آفتاب.
(تَ فَ صِّ) [ ع. ] (مص ل.) ۱- از تنگی و دشواری رها شدن. ۲- درباره چیزی کنجکاوی کردن.
(تَ) [ ع. ] (مص م.) ۱- خالی کردن ظرف از آنچه در آن است. ۲- پرداختن و فراغت از کاری.
(تَ فَ رُّ) [ ع. ] (مص ل.) ۱- از تنگی و دشواری بیرون آمدن. ۲- گردش، سیر.
(تَ فَ رُّ) [ ع. ] (مص ل.) یگانه بودن، تنها شدن.
(تَ فَ رُّ) [ ع. ] (مص ل.) شاخه شاخه شدن.
(تَ فَ رُّ) [ ع. ] (مص ل.) ۱- فارغ شدن از کاری. ۲- در کاری جدیت کردن.
(تَ فَ رُّ) [ ع. ] (مص ل.) پراکنده شدن، جدا شدن.
(تَ) [ ع. ] (مص م.) بزرگ داشتن، بزرگ گردانیدن.