(تَ) [ ع. ] (مص م.) زشت کردن روی.
(تَ شَ وُّ) [ ع. ] (مص ل.) خودآرایی، خودنمایی.
(تَ) [ ع. ] (مص م.) ۱- استوار کردن. ۲- بلند کردن، برافراشتن.
(تَ شَ وُّ) [ ع. ] (مص ل.) آرزومند شدن.
(تَ حُ) [ ع. ] (مص م.) در تصرف خود آوردن، صاحب شدن.
(تَ شَ وُّ) [ ع. ] (مص ل.) از شکل افتادن، خود را ناشناس کردن.
(تَ) [ ع. ] (مص ل.) برآمدن آفتاب.
(تَ شَ یُّ) [ ع. ] (مص ل.) شیخ شدن، پیر گردیدن.
(تَ شَ یُّ) [ ع. ] (مص ل.) ۱- پیروی کردن. ۲- مذهب شیعه داشتن.
(تَ) [ ع. ] (مص ل.) ۱- بدرقه رفتن. ۲- جنازه را تا محل دفن همراهی کردن.