(تَ) [ ع. ] (مص م.) ۱- برگردانیدن. ۲- مشتق ساختن واژهای از ریشه یا مصدر.
(تَ فُ) [ ع. ] (مص ل.) دست دادن، دست هم رابه هنگام دیدار فشردن.
(تَ) [ ع. ] (مص م.) شوریده کردن، اضطراب.
(تَ) [ ع. ] (مص م.) آرزومند کردن، به شوق افکندن.
(تَ) [ ع. ] (مص م.) زشت کردن روی.
(تَ) [ ع. ] (مص م.) ۱- استوار کردن. ۲- بلند کردن، برافراشتن.
(تَ شَ وُّ) [ ع. ] (مص ل.) خودآرایی، خودنمایی.
(تَ حُ) [ ع. ] (مص م.) در تصرف خود آوردن، صاحب شدن.
(تَ شَ وُّ) [ ع. ] (مص ل.) آرزومند شدن.
(تَ شَ وُّ) [ ع. ] (مص ل.) از شکل افتادن، خود را ناشناس کردن.