(تَ یِ) [ ع. ] (مص م.) روزگار گذرانیدن.
(تَ) [ ع. ] (مص م.) وارد کردن داروهای مایع به وسیله سرنگ در بدن.
(تَ یِ) [ ع. تزکیه ] (مص م.) پاکیزه گردانیدن.
(تَ جُ) [ ع. ] (مص ل.) همدیگر را از انجام کاری نهی کردن.
(تَ حُ) [ ع. ] (مص ل.) ۱- گرد آمدن مردم در یک جا. ۲- به یکدیگر زحمت دادن.
(تَ) [ ع. ] (مص م.) رواج دادن.
(تَ) [ ع. ] (مص م.) ۱- به کسی راحتی دادن. ۲- باد زدن.
(تَ یِ) [ ع. ترویه ] (مص م.) سیراب کردن، آب برای سفر برداشتن.
(تَ رَ هُّ) [ ع. ] (مص ل.) ۱- پارسا شدن، راهب شدن. ۲- پرستش.
(تَ) [ ع. ] ۱- (مص م.) ترسانیدن. ۲- (مص ل.) بدحال شدن.