(~. نِ شَ تَ) (مص ل.) ۱- سوار شدن. ۲- نشستن بر تخت شاهی.
(بَ. نِ دَ) (مص م.) ۱- سوار کردن. ۲- به سلطنت رساندن.
(~. گَ تَ) (مص ل.) ۱- رجعت کردن. ۲- منصرف شدن. ۳- تغییر یافتن. ۴- واژگون شدن.
(~. مَ دَ) (مص ل.) ۱- خودسری و نافرمانی کردن. ۲- عاق شدن.
(~. گُ تَ)(مص م.) = برگماردن: مأمور کردن، منصوب کردن.
(بَ دَ) (مص م.) ۱- لمس کردن. ۲- سودن عضوی بر عضو دیگر.
(~. دَ) (مص م.) ۱- نوردیدن، طی کردن. ۲- بالا زدن آستین و پاچه شلوار.
(بَ. مَ دَ) (مص م.) نک برماسیدن.
(بَ. زَ دَ) (مص ل.) حقه زدن (در بازی ورق).
(~. گَ دَ) (مص ل.) ۱- مراجعت کردن. ۲- تغییر یافتن. ۳- واژگون شدن.