(نِ دَ) (مص ل.) گفتن، شرح دادن.
(تَ)(مص ل.) طالب بودن، رابطه داشتن.
(شِ کَ تَ) (مص ل.) از رونق و رواج انداختن.
(زَ دَ) (مص م.) کنار زدن، عقب زدن.
(کَ دَ)(مص م.)۱ – چیدن، جدا کردن. ۲- پوست کندن.
(تَ) (مص م.) دوباره پیدا کردن.
(نَ دَ) (مص م.) زادن، زاییدن.
(دَ) (مص ل.) فرود آمدن باران، برف، تگرگ و مانند آن.
(خا تَ) (مص م.) اجازه ورود طلبیدن، اذن دخول خواستن.
(کِ دَ) (مص ل.) ناز خریدن، ناز کشیدن.