(دَ) (مص م.) ۱- آبیاری کردن. ۲- فلزی را با فلز دیگر اندودن.
(~ رَ. دَ) (مص م.) ۱- شراب نوشاندن. ۲- زهرآب دادن.
(تَ) (مص م.) ۱- داخل کردن آب در ظرفی. ۲- ادرار کردن، پیشاب ریختن.
(~ خُ نَ. خُ دَ) (مص ل.) کنایه از: به زندان افتادن.
(رَ تَ) (مص ل.) ۱- کوتاه شدن جامه در اثر شستن. ۲- بی آبرو شدن.
(تَ) (مص ل.) ادرار کردن، شاشیدن.
(اَ تَ)(مص ل.) ۱- نطفه ریختن در رحم. ۲- ادرار کردن.
(وَ دَ) (مص ل.) نوعی بیماری چشم که بر اثر پیری یا بیماری آب از چشم روان میگردد.
(تَ) (مص ل.)از دست دادن شکوه و هیبت.
(بَ تَ) (مص ل.) فرق داشتن هدف باطنی با اعمال ظاهری.