(اِ خِ) [ ع. ] (مص ل.) فریفته شدن، فریب خوردن.
(اِ خِ) [ ع. ] (مص ل.) ۱- بازماندن از سخن. ۲- رفتن به سستی و درماندگی.
(اِ خِ) [ ع. ] (مص ل.) ۱- ناپدید شدن، گرفته شدن. ۲- گرفتن ماه.
(اِ خِ) [ ع. ] (مص ل.) پایین آمدن از رتبه بالا، پست شدن. ج. انخفاضات.
(اِ خِ) (مص ل.) خفه گردیدن.
(اَ دَ) (مص ل.) ۱- پایان گرفتن. ۲- اجرا شدن. ۳- منجر شدن.
( اِ ) [ ع. ] (مص م.) ۱- برآوردن نیاز. ۲- وفا کردن وعده.
(اِ جِ) [ ع. ] (مص ل.) کشیده شدن.
( اِ ) [ ع. ] (مص م.) نجس کردن، پلید ساختن.
(اِ جِ) [ ع. ] (مص ل.) روشن شدن، آشکار گشتن.