(~. اُ دَ) (مص ل.) ۱- خراب شدن. ۲- کارآیی را از دست دادن، فلج شدن.
(~. شُ دَ) (مص ل.) نک از کار افتادن.
(اِ حَ) [ ع. ازاحه ] (مص م.) ۱- دور کردن. ۲- زایل کردن. ۳- (مص ل.) رفتن، دور شدن.
(~. بَ تَ)(مص ل.) ۱- جامه یا شلوار پوشیدن. ۲- آراسته شدن.
(~. سَ. نَ دَ) (مص م.) از یاد بردن، از سر بیرون کردن.
(اَ. دَ. رَ تَ)(مص ل.) خشمگین شدن، عصبانی شدن.
(~. شُ دَ) (مص ل.) متغیر گشتن، خشمگین شدن.
(اَ. خِ. اُ دَ) (مص ل.) متولد شدن، به دنیا آمدن.
(~. خُ. شُ دَ) (مص ل.) قالب تهی کردن، بی هوش شدن.
(اَ. دَ. رَ) (مص ل.) ۱- مردن، هلاک شدن. ۲- بی اختیار شدن.