(اِ عَ یا عِ) [ ع. اذاعه ] (مص م.) آشکار ساختن، فاش کردن.
( اِ) [ ع. ] ۱- (مص م.) اقرار کردن، گردن نهادن. ۲- (مص ل.) فروتنی کردن، فرمانبرداری.
(اِ قَ) [ ع. اذاقه ] (مص م.) ۱- چشانیدن. ۲- چیزی آزمودن. ۳- مکافات امری را نمودن.
(اِ لَ) [ ع. اذاله ] (مص م.) فروهشتن دامان، دراز کردن دامن.
( اَ) [ ع. ] (مص م.) ۱- آگاه کردن، خبر دادن. ۲- خبر دادن از وقت نماز.
( اِ) [ ع. ] (مص م.) ۱- دعا خواندن. ۲- یاد کردن.
( اِ) [ ع. ] (مص م.) پست شمردن، خوار گرفتن.
(اِ. دَ) [ ع – فا. ] (مص م.) رخصت دادن، جایز شمردن، مرخص کردن.
( اِ ) [ ع. ] (مص م.) ۱- بردن، دور کردن. ۲- جاری ساختن. ۳- زراندود کردن.
( اِ ) [ ع. ] (مص م.) به فراموشی سپردن.