(~. کَ دَ) (مص م.) در نوردیدن، درپیچیدن.
(لُ) [ ع. ] (مص م.) نکوهش، سرزنش.
شدن (شُ دَ) (مص ل.) نشئه شدن، سرمست شدن.
(لَ عَ) [ ع. لوعه ] (مص ل.) ۱- بی تابی کردن. ۲- سوزش دل از غم یا عشق.
(دَ)(مص م.)۱ – آشامیدن. ۲- دوشیدن.
(دَ)(مص ل.)۱ – چهار دست و پا رفتن. ۲- بد راه رفتن اسب و شتر که سوار را تکان دهد.
(دَ) (مص ل.) چاپلوسی کردن.
(~. کَ دَ) [ ع – فا. ] (مص م.) آلوده کردن.
(لُ. دَ) (مص م.) ۱- مشت کسی را باز کردن. ۲- اسرار قلبی یا خطای خود را فاش کردن.
(لَ. بَ تَ) [ ع – فا. ] (مص م.) نصب کردن درفش پادشاهی.