(تَ) (مص م.) کوبیدن، صدمه زدن.
(زَ دَ) (مص م.) دوختن پارگی، بخیه زدن.
(~. کَ دَ) (مص ل.) جد و جهد کردن.
(تَ) (مص م.) کوفتن.
(~. شُ دَ) (مص ل.) ۱- کوتاه و تنگ شدن. ۲- حقیر شدن.
(دَ) (مص ل.) کوچ کردن.
(کَ دَ) (مص م.) توده کردن، انباشتن روی هم.
(مَ دَ) (مص ل.) صرف نظر کردن، گذشتن.
(کَ دَ) (مص ل.) تنبلی کردن، سهل انگاری کردن.
(دَ) (مص م.) کوفتن، لِه کردن.