ص مر. اِمر

ولیعهد

(وَ عَ) [ ازع. ] (ص مر. اِمر.)
۱- کسی که پادشاه او را به جانشینی خود معین کرده.
۲- پسر ارشد شخص.

    نساسالار

    (نَ) (ص مر. اِمر.) در بین زرتشتیان کسی است که مرده را از در دخمه به درون دخمه می‌گذارد.

      میرشکار

      (ش) (ص مر. اِمر.) کسی که بر شکارچیان پادشاه و امیر ریاست دارد، مهتر صیادان.

        میرپنج

        (پَ) (ص مر. اِمر.) امیر و فرمانده واحدی در حدود پنج هزارتن و او بالاتر از مین باشی بود.

          لسان الغیب

          (لِ نُ لْ غَ) [ ع. ] (ص مر. اِمر.)
          ۱- آن که اسرار نهانی و پنهان گوید.
          ۲- لقب خواجه شمس الدین محمد حافظ غزل سرای نامی ایران.

            گذربان

            (گُ ذَ) (ص مر. اِمر.)
            ۱- محافظ، راهدار.
            ۲- آن که باج و خراج راه نزد وی جمع شود.
            ۳- ملاح.

              کنتراتچی

              (کُ تْ) [ فر – تر. ] (ص مر. اِمر.) آن که فروش جنس یا اجناسی را به ادارات دولتی و شرکت‌ها مقاطعه کند، مقاطعه کار، پیمانکار.

                پیمایش به بالا