صفت

کرک

(کُ) (ص.) ماکیانی که از بیضه کردن باز آمده و مست شده باشد.

    کردگار

    (کِ) (ص.)
    ۱- بسیار کننده، فعال.
    ۲- دانسته و عمداً.
    ۳- یکی از نام‌های خداوند متعال.

      کردنگ

      (کَ دَ) (ص.)
      ۱- ابله، احمق.
      ۲- بد – هیکل، بداندام.

        کرپان

        (کَ) (ص.)
        ۱- در اصطلاح زرتشتیان، کسی که گوش دارد ولی کلام حق را نمی‌شنود.
        ۲- کسانی که پیام زردشت را نمی‌شنیدند و نمی‌پذیرفتند.

          کرچ

          (کُ) (ص.) حالت مرغی که آماده خوابیدن روی تخم است.

            کرخ

            (کِ رِ) (ص.) کِرِخت، بی حس، سُست.

              کذاب

              (کَ ذّ) [ ع. ] (ص.) دروغگو، مکار، حیله گر.

                کذر

                (کَ ذَ) (ص.) احمق، ابله، نادان.

                  Scroll to Top