صفت

قلقل

(قُ قُ یا قِ قِ) [ ع. ] (ص.) مرد چست سبکروح و ظریف.

    قلتشن

    (قُ تَ شَ) (ص.) آدم نخراشیده و زمخت و زورگو.

      قلاش

      (قَ لّ) [ تر. ] (ص.) کلاش.
      ۱- بیکاره، ولگرد.
      ۲- باده پرست، مفلس.
      ۳- حیله گر.

        قلاوز

        (قَ وُ) [ تر. ] (ص.)
        ۱- دلیل، راهنما.
        ۲- محافظ، پاسبان.

          قطور

          (قَ) [ ع. ] (ص.) هر چیز ضخیم و کلفت.

            قطرب

            (قُ رُ) [ ع. ]
            ۱- (اِ.) ناخوشی ای که با حرکات متوالی اندام‌ها و لرزش اعضا و فلج و عدم کنترل عضلات بدن همراه است.
            ۲- (ص.) مصروع.

              قطاع

              (قَ طّ) [ ع. ] (ص.) بسیار برنده، قطع کننده.

                قصی

                (قَ یّ) [ ع. ] (ص.) دور، دور شونده. ج. اقصاء.

                  Scroll to Top