صفت

قاف ودال

(فُ)
۱- (اِمر.) علامت اختصاری «قول» و «دلیل». هرزه گویی، هرزه کاری.
۲- (ص.) مزخرف، هرزه.

    قاق

    [ تر. ]
    ۱- (اِ.) گوشت خشک کرده که آن را بریان کرده خورند، قدید.
    ۲- میوه خشک که هسته آن را درآورده بخشکانند.
    ۳- (ص.) خشک.
    ۴- اسبی که در مسابقه عقب می‌ماند.

      قاقاله

      (لَ یا لِ) (عا.) (ص.) شخصی بسیار لاغر و نزار.

        قالتاق

        [ تر. ]
        ۱- (اِ.) زین اسب.
        ۲- (ص.) آدم هفت خط و شارلاتان.

          قاضی الحاجات

          (یُ لْ) [ ع. ] (ص.) برآورنده نیازها، نامی است از نام‌های خدای تعالی.

            قاعد

            (عِ) [ ع. ]
            ۱- (اِفا.) نشسته.
            ۲- کسی که از رفتن به جنگ خودداری کرده.
            ۳- (ص.) زنی که دیگر حیض نشود.

              قار

              [ ع. ]
              ۱- (اِ.) قیر.
              ۲- دوده مرکب.
              ۳- (ص.) سیاه.

                قار

                [ تر. ]
                ۱- (اِ.) برف.
                ۲- (ص.) سفید.

                  قار

                  (رّ) [ ع. ] (اِفا.) قرارگیرنده، ثابت. (?(قاراشمیش [ تر. ] (ص.) درهم و برهم، هرج و مرج.

                    Scroll to Top