باقالی (گُ) (ص.) دارای خالها یا لکههای رنگی در یک زمینه مشخص.
(چِ رِ یا رَ) (ص مر.) آن که چهره اش در لطافت و طراوت به گل ماند.
(~.)(ص مر.) مراسم گلریزی به سر عروس و د اماد یا به سر پهلوان در زورخانه.
(گُ لِ سَ. سَ بَ)(ص مر.)کنایه از: آدم محبوب و برگزیده.
(گَ شَ) (ص.) بسیار، انبوه.
(گُ دَ یا دِ) (ص مف.) باز شده، وا شده.
(~. زَ) (ص.) خوش بیان.
(گُ دِ) (ص مف.) ۱- باز شده، مفتوح. ۲- فتح شده. ۳- جاری کرده، روان ساخته. ۴- شاد کرده.
دست (~. دَ) (ص مر.) بخشنده، جوانمرد.
(~. دِ) (ص مر.) بشاش، جوانمرد.