صفت

غلباء

(غَ لْ) [ ع. ] (ص.)
۱- باغ و مرغزار پر درخت.
۲- ستبر گردن.

    غلتبان

    (غَ لْ تَ)
    ۱- (اِ.) سنگی به شکل استوانه که آن را روی بام‌های کاهگلی می‌غلتاندند تا کاهگل سفت شود.
    ۲- (ص.) مردی که آلت دست زنش باشد.

      غفیر

      (غَ) [ ع. ]
      ۱- (مص م.) غفران، مغفرت.
      ۲- (ص.) بسیار، فراوان.

        غک

        (غَ یا غُ) (ص.) کوتاه و چاق.

          غلاب

          (غَ لّ) [ ع. ] (ص.) بسیار چیره دست.

            غلات

            (غُ) [ ع. غلاه ] (ص.) جِ غالی.
            ۱- از حد درگذشتگان.
            ۲- کسانی که در عقاید مذهبی غلو کنند و از حد درگذرند: «علی اللهیه از غلاتند.»

              Scroll to Top