ضمن
(ضَ مِ) [ ع. ] (ص.)
۱- بیمار در جای بمانده، زمین گیر.
۲- عاشق.
(ض ِ یا ضَ) [ ع. ]
۱- (اِ.) دسته گیاه خشک و تر به هم آمیخته یا در هم پیچیده.
۲- (ص.) پیچیده، درهم.
۳- کار آشفته. ج. اضغاث.
(ضَ بِ یا بَ) [ ع. ضریبه ] (اِ.)
۱- سرشت، خوی
۲- عایدی ضرابخانه، دخل دارالضرب.
۳- جزیه، گزیت.
۴- خراج زمین و مانند آن.
۵- گمرک.
۶- تیزی شمشیر، شمشیر.
۷- زخمگاه.
۸- (ص.) زده شده به شمشیر، کشته به شمشیر.
۹- عوارضی که برای تسعیر مالیاتی که در یک جا تعیین اما در جای دیگر پرداخته شده باشد، برقرار و معمول بود.