صفت

کفاش

(کَ فّ) (ص. اِ.) آن که کفش دوزد و فروشد، کفشدوز.

    کف سفید

    (کَ س) [ ع – فا ] (ص مر.) کنایه از: صاحب همتی که به سبب بخشش تهیدست شده.

      کشن

      (کَ شَ یا ش) (ص.) گشن، پُر، انبوه، فراوان.

        کشفته

        (کُ شُ تِ یا کَ شَ تَ) (ص مف.)
        ۱- پریشان، پراکنده.
        ۲- پژمرده، افسرده.

          کشته

          (کُ تِ یا تَ) (ص مف.)
          ۱- مقتول، هلاک شده.
          ۲- مهره‌ای که بر اثر ضربت طرف موقتاً از بازی خارج شده (نرد).

            پیمایش به بالا